در باره ريشه و پيامد برتري طلبيِ نژاديِ سفيد پوست ها!

دولت دولتیار


( به بهانه واكنش و رهبريِ خردمندانه نخست وزير نيوزلند در برابر جنايت و حمله نژاد پرستانه بر مسلمانان)
در يك گزاره كلي مي توان گفت تمدن مدرن غرب در كل و ليبرال دموكراسي غربي از بنياد متناقض است. فرديت، عقل گرايي، علم محوري، آزادي، برابري، تساهل، كثرت گرايي، حقوق بشر و شهروندي و حكومت انتخابي و پاسخگو مهمترين ويژگي هاي تمدن مدرن غرب است اما تضاد ميان نابرابري اقتصادي و آزادي هاي صوري در درون روابط توليد سرمايه داري و گفتمان نژاد باوري به موازات آن در متن نظم ليبرال دموكراسي باعث شده است كه ناسيوناليسم افراطي، بيگانه ستيزي، اسلام هراسي و برتري طلبيِ نژادباورانه سفيد پوست در كشورهاي غربي به مثابه عوارض جانبي و مازادِ ايدئولوژيِ اين روابط به بزرگترين تهديد و خطر بالقوه بر ضد مظاهر و ارزش هاي جامعه دموكراتيك غرب تبديل شود.

در طول چند سال اخير احزاب راست افراطي كه تا يك و نيم دهه پيش نام گرفتن آنان شرم آور بود، نه تنها در مهمترين كشورهاي اروپايي( ايتاليا، اتريش، فرانسه، آلمان، سوئدن، دانمارك، چك، هلند، هنگري، و...) به قدرت رسيدند و يا صاحب پايگاه وسيع مردمي شدند بلكه گفتمان نژاد باورانه، فرافكنانه و بيگانه سيتزانه آنان نسبت به غير سفيد پوست ها و بويژه مسلمانان در حوزه عمومي مسلط شده و مقبوليت يافته است. حمله نژاد پرستانه بر مسلمانان در نيوزلند حاصل چنين وضع حاكم در جوامع غربي است. اما عكس العمل بسيار جديِ دولت و جامعه مدني نيوزلند در برابر اين حادثه و همدردي وسيع دولت و مردم نيوزلند با اقليت مسلمانان بيانگر اين حقيقت هم است كه عقلانيت حاكم در جامعه باز ظرفيت تأمل به خود و نواقص خود را نيز دارد. بطور مثال نخست وزير نيوزلند بلافاصله پس از حمله تروريستي و نژاد باورانه بر مسلمانان آن را ناشي از ايدئولوژي نژاد باورانه برتري سفيد پوست دانست و افكار عمومي جامعه نيوزلند را عليه گرايشات راست افراطي بسيج كرد.


اين حركت نه تنها در دفاع از تحكيم ارزش هاي كثرت پذيري و مدارا در جامعه دموكراتيك نيوزلند بود بلكه راست هاي افراطي را در اروپا نيز در موضع دفاعي قرار داد. چنانچه مسلمانان اتريش كه از يكسال بدينسو به شدت مورد حمله و پرو پاگنداي حزب نژاد پرست حاكم اين كشور قرار دارند با استفاده از حادثه نيوزلند عليه معاون صدر اعظم اين كشور كه يك نژاد پرست افراطي است به دادگاه شكايت كردند. اين بدان معنا است كه دموكراسي هاي غربي با وجود كه از درون خود ضد خود را توليد مي كند اما تا حدي توان كنترل و نقد آن را هم دارد. هرچند كه اين تضاد به دليل ساخت اقتصاديِ سرمايه داريِ متناقض در اين نظم دروني شده است. آمريكا و كشورهاي اروپايي كه عملا با موج رو به افزايش محبوبيت و مقبوليت راست افراطي، مهاجر ستيزي و اسلام هراسي مواجه استند، نيازمند رهبريِ خرد مند و تدبير انديشِ چون نخست وزير نيوزلند استند كه هم در عمل با تغيير قوانين مالكيت سلاح و مبارزه با نفرت نژادي و هم در سطح نماد و همدلي با مسلمانان به ترميم گسست اجتماعي و همياريِ و همبستگيِ شهرندوي و انساني اقدام كرد. با اين همه جوامع بلازده اسلامي مي توانند از شيوه رفتار و رهبريِ خردمندانه و انسانيِ نخست وزير فرهيخته و بزرگ منش نيوزلند كه نماد از عقلانيت يك جامعه نيز است چند درس جزئي بگيرند:
يكم. آزادي و كثرت گرايي فضيلت بنيادي در يك جامعه است. حمله بر تنوع و نفرت از عقيده مخالف حمله بر خرد و انسانيت يك جامعه باز و انساني است. پس در برابر هر نوع نابردباري در برابر انديشه مخالف بايد قاطعانه و متحدانه مبارزه كرد.
دوم. در موقع حمله بر يك گروه اجتماعي بايد متحدانه عليه متجاوزين و تفكر نژادباورانه آنها ايستاد نه اين كه قربانيان را محكوم كرد و به دنبال توجيه حمله متجاوزين بود. توجيه مبتني بر ملامت كردن قربانيان، همسو و هم جهت با اهداف جنايت كاران است.
سوم. دنياي ما را دو شر خطرناك تهديد مي كند؛ ناسيوناليسم افراطي و بويژه برتري طلبيِ نژادباورانه سفيد پوست و بنياد گرايي اسلامي.


خوب است كه ميان اين شر هاي زمانه بلحاظ نا عقلاني و نا انساني بودن شان تفكيك قائل نشد و بر عليه هر دو مبارزه كرد. هر چند كه فقر زايي وسيع ناشي از سرمايه داري بي رحم و از بين رفتن محيط زيست، خشكسالي و كم آبي، خطرهاي جدي تر و مهلك تر براي آينده بشر به شمار مي روند كه اتفاقا يكي از پيامدها و نتيجه طبيعي آن گسترش بيشتر گرايش ناسيوناليسم افراطي-نژادي و تقويت افراط گرايي اسلامي ( به عنوان ديالكتيك سلطه) است.