محور جدید پکن و مسکو : محور چین و روسیه یک دوستی مصلحتی علیه غرب خواهد بود اما نه یک ائتلاف؛ محوری که امروز چین تعیین کننده ساختار آن است.

یاروسلاو تروفیموف

برگردان: اکبرگنجی

وال استریت ژورنال

وقتی در سال ۱۹۵۶ سوکارنو رئیس جمهوری اندونزی در مورد وضعیت اقتصاد چین سوال کرد، مائو تسه دونگ رهبر چین خالصانه جواب داد:"ما کشور فقیری هستیم و تنها نقطه اتکایمان بر کشاورزی است و به جز سیب؛ بادام زمینی موی خوک و سویا؛ کالای دندان گیر دیگری برای صادرات نداریم". در حقیقت این بیان مائو؛ از یک آرزوی قلبی او برای کشورش آگاهی می داد. آرزوی صنعتی شدن، قدرت نظامی و آرزوی اینکه اتحاد جماهیر شوروی دست چین را بگیرد و آن را برای نیل به این اهداف بالا بکشد.

پکن همیشه از مسکو به عنوان "برادر نیزومند بزرگتر" یاد می کرد. این تقریبا روح همان نظم استواری بود که میان دو کشور برقرار بود. مائو در سال ۱۹۴۹میلادی به قدرت رسید و هنوز چند ماه از ریاست جمهوری وی نگذشته بود که راهی روسیه شد تا با استالین دیدار کند. مائو در این سفر بسیار تحقیر شد. با او همچون یک رقیب خیلی ضعیف رفتار شد. او حق تکان خوردن از جایش را نداشت و هرچه اصرار می کرد امکان دیدار با استالین برایش ممکن شود؛ از قبول آن طفره می شد. در دهه۱۹۵۰، مسکو چین را یک کشور اقماری وابسته به شوروی می نگریست. در همان دهه، مسکو هزاران مهندس و کارگر روس به همراه قطار کالا و تجهیزات لازم را به چین می فرستاد. در نیمه دهه ۱۹۶۰ روابط این دو کشور کمونیست به هم ریخت. تا نیمه آن سال، شوروی شبکه ای از کارخانه های صنعتی در سرتاسر چین ساخته بود و به این کشور تحت الحمایه خود این توان را داده بود تا در این کارخانه ها هواپیما، تانک و کشتی بسازد. مسکو حتی تکنولوژی ساخت سلاح هسته ای هم به چین داد.

اینک؛ ۵۰ سال از آن دوران گذشته و ورق برگشته است. اینک؛ دو کشور همچنان یک رقیب و دشمن مشترک به نام آمریکا دارند. چین امروز؛ چین ۵۰ سال گذشته نیست. چین امروز؛ یک غول اقتصادی است که پایه هایش بر روی صادرات استوار است. چین امروز رویای 'رهبری جهان' را در سر دارد. این همان آرمان شی جینپینگ رئیس جمهوری چین است که دکترین خود را بر اصل 'جامعه ای جهانی با سرنوشتی مشترک' بنیان نهاده است.

از طرفی؛ روسیه هم با این ماجراجویی های ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه از چشم غرب افتاده است و وضعیت اقتصادی مناسبی ندارد. این ابرقدرت دیروز، امروز کارش به جایی رسیده است که برای گذران زندگی روزمره خود دست به دامن چین می شود و همچون یک شریک کوچکتر و جوانتر؛ گاه و بیگاه به او التماس می کند. هفته گذشته دان کوتز مدیر اداره اطلاعات ملی آمریکا در ارائه گزارش سالانه از ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا در مورد تهدیدهای پیش روی آمریکا به سنا گفت: "چین و روسیه امروز از هر زمان دیگری از نیمه دهه ۱۹۵۰ درکنار هم هستند". کوتز هشدار داد که همکاری تجدید شده پکن - مسکو در سال های آتی هم گسترده تر خواهد شد و هم متنوع تر. اما به هر حال چین و روسیه ولواینکه هم صف هم شده اند؛ اما متحدان همدیگر نیستند. آنها هیچگاه در سیاست خارجی چشم در چشم هم نخواهند داشت. چین؛ اقدام روسیه در الحاق شبه جزیره کریمه به خاک خود را به رسمیت نمی شناسد. روسیه هم ادعاهای چین در مورد جزایر 'دریای چین جنوبی' را تایید نمی کند و مانند همیشه به رقبای منطقه ای او یعنی هند و ویتنام سلاح می فروشد. 

اما در این میان، اقدامات یک سال گذشته دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا باعث شد تا پکن به مسکو نزدیک شود. در طول سال گذشته ترامپ کوشید تا آرزوهای قدرت جهانی شدن چین را در نطفه خفه کند و با همین هدف؛ دسترسی های چین به تجارت جهانی و تکنولوژی را محدود کرد. روسیه؛ اصل و ریشه مشکلاتش، ضعف ساختاری است. اما از منظر چین؛ روسیه یک مزیت هایی دارد. از جمله اینکه تسلط دیپلماتیک دارد. یک قدرت نظامی است. و؛ دانش فنی ساخت سلاح را هم دارد. گوئو شویتانگ مدیر 'موسسه دولتی استراتژی بین الملل' در شانگهای چین در این باره توضیح می دهد:"ما با هم در مورد جلوگیری از نفوذ آمریکا در آسیا با هم تفاهم راهبردی داریم". شویتانگ ادامه می دهد:"چین هرگز دلش نمی خواهد همزمان در دو جبهه بجنگد. روسیه هم چنین چیزی را نمی خواهد. چین از شرق دفاع می کند و روسیه از غرب".

دقیقا مشابه مائو، 'شی' هم اولین سفر رسمی خارجی در مقام ریاست جمهوری را به مسکو داشت که در سال ۲۰۱۳ انجام شد؛ اما یک استقبال کاملا متفاوت. در مسکو، یک مراسم تشریفات استقبال رسمی کاملا مجلل با پیشواز گارد سوارکاران در کاخ کرملین انجام شد. از زمانی که شی روی کار آمده است؛ دو کشور سطح همکاری های امنیتی و اقتصادی را بالا برده اند.

سپتامبر گذشته دو کشور بزرگترین رزمایش نظامی مشترک را در سیبری انجام دادند که ۳ هزار سرباز چینی در آن شرکت کرده بودند. بانک مرکزی روسیه ژانویه امسال اعلام کرد که ۱۴.۷ درصد از ذخایر ارزی را به 'یوان' چین تبدیل کرده است. این اقدام برای مصونیت روسیه در مقابل تحریم های بیشتر آمریکا انجام می گیرد. شی بارها گفته است که روابط دو کشور در بهترین سطح در تاریخ خود قرار دارد. پوتین هم پر شور و حرارت از روابط دو کشور صحبت می کند. اصل و اساس روابط دو کشور در دهه ۱۹۵۰؛ ایدئولوژی مشترک بود. هردو کشور کمونیست بودند. اما با مرگ استالین؛ مائو علیه استیلای شوروی بر چین شورید. در طول دوران جنگ سرد، آمریکا حسابی از این دشمنی پیش آمده میان شوروی و چین منتفع شد. این استراتژی واشنگتن بود. به ویژه سفر تاریخی نیکسون رئیس جمهوری پیشین آمریکا به چین در سال ۱۹۷۲، تجسم این استراتژی بود. در دهه ۱۹۸۰، آمریکا و چین به طور مشترک تلاش کردند شوروی را از افغانستان بیرون کنند. پایه های فروپاشی شوروی هم از همانجا ریخته شد. امروز؛ قضیه فرق کرده است. پیوند میان دو کشور چین و روسیه، ایدئولوژیک نیست. امروز؛ آنچه که دو کشور را به هم پیوند می دهد؛ رقابت با نفوذ غرب و آرزوی هردو به محکمتر شدن هرچه بیشتر کنترل بر جوامع خود است.

شی بنیان کار را در مبارزه عمیق و گسترده با فساد و تقویت نقش حزب کمونیست در اقتصاد و در جامعه گذاشت. پوتین هم در اولین گام کوشید تا این اقلیت صاحب قدرت و زر و زور حاکم را از قدرت بیاندازد و در عین حال اپوزیسیون سیاسی را نیز ضعیف کند. چین در قانونگذاری در هم شکستن سازمان های غیردولتی از الگوی روس ها تبعیت کرد. روسیه هم از سانسور اینترنتی حاکم در چین و نیز از برنامه "کارت اعتباری اجتماعی" چین که طرحی برای طبقه بندی شهروندان بر مبنای وفاداری به حکومت و رفتارشان نسبت به حکومت بود؛ ستایش کرد. روابط دو کشور شکوفا شده است اما دو کشور هر روز که می گذرد کمتر و کمتر شبیه به هم می شوند. از منظر تاریخی، پویایی روسیه - چین؛ یکی از چشمگیرترین بازخوردها را در موازنه قدرت داشته است. روسیه؛ یکی از امپراطوری های غارتگر بوده است که در قرن ۱۹، بخش هایی از چین را از خاک این کشور جدا کرد. در سال ۱۹۹۱ هم اقتصاد چین کوچکتر از روسیه بود؛ به رغم آنکه جمعیتش بیشتر بود. اما امروز تولید ناخالص داخلی(GDP) چین هشت برابر این شاخص در روسیه است. این شکاف هر سال عمیقتر می شود. اقتصاد چین ولوآنکه پارسال رشد کندی داشت و رشد آن فقط ۶.۶ درصد بود با این وجود همچنان ۱.۸ درصد از اقتصاد روسیه جلوتر است.

در اواخر دهه ۱۹۶۰، وقتی مائو از روسیه برید، جنگی تمام عیار در مرزهای شرق دور اتفاق افتاد. سربازان چینی به 'رودخانه آمور' یورش بردند و صدها تنشان کشته شدند. پرونده تعیین مرزها در این ناحیه یک بار دیگر در سال ۲۰۰۸ روی میز آمد و بخش اعظم سرزمین مورد دعوا به چین تعلق گرفت. متعاقب آن؛ رسانه های روسی یک جنگ روانی علیه چین به راه انداختند و اعلام کردند که بزودی مهاجران چینی سیبری و شرق دور را استعمار خواهند کرد. متاثر از همین ترس؛ ناحیه شرق دور مانند 'خاباروفسک' بکلی از جهان خارج بریده شده است و هیچ ارتباطی با چین ندارد. در آن سوی مرز چین دارد از فرط رشد منفجر می شود و این ناحیه همچنان از رشد و پیشرفت بازمانده است و مطرود است. الکساندر گابوئف کارشناس مسائل چین در دفتر موسسه کارنگی در مسکو در این موضوع شرح می دهد:"این دو دولت از بسیاری جهات همانند هم هستند و رفتارهایشان نیز عین هم است. اما این شباهت هیچگاه عامل آن نمی شود که دو کشور کاملا به هم نزدیک شوند. دقیقا برعکس دمکراسی ها که وجوه اشتراکشان، عامل قرابتشان است".

https://t.me/ganji_akbar/6046

https://t.me/ganji_akbar/6048

https://static.xx.fbcdn.net/rsrc.php/v3/yq/r/1FDEnPLCWCu.png); background-size: auto; height: 16px; left: 14px; margin: -8px 0px 0px -8px; position: absolute; top: 14px; width: 16px; background-position: -51px -414px; background-repeat: no-repeat no-repeat;">
 
A shared rivalry with the U.S. has reunited the two powers, as in the early days of the Cold War. But this time, China is the senior partner.