ماجرای عشق پرسوز ملا محمد جان

https://www.youtube.com/watch?v=btNPceS7EPA

https://www.youtube.com/watch?v=82ca-3cV1gE

https://www.youtube.com/watch?v=5TF1tu0g2QE

 

 

ماجرای عشق پرسوز ملا محمد جان

گرد آوری و تدوین: همایون هوتک

 

ماجرای عشق پرشکوه طالب العلم جوانی بنام ملا محمد جان به دختری از روستای سرحظیره که بنام محلۀ سیچه شهرت دارد قریب پنج قرن است که سینه به سینه و نسل به نسل همچنان نقل می‌شود.  

نوروز برای ملت ما از قرن‌ها به اینطرف همواره گرامی و عزیز بوده است. این میلۀ باستانی و این جشن شادی آفرین در آغاز بهار و طلیعە‌ی سال نو همیشه مبارک و فرخنده، شروع روزهای تلاش و تپش بوده است.

«زیر آسمان کابل: داستان‌های زنان افغان» به زبان فرانسوی منتشر منتشر شد.

 

محمد حسین محمدی

به گمانم تابستان سال ۲۰۱۶ میلادی بود که عتیق رحیمی تماس گرفت و گفت زمینه‌ی ترجمه و انتشار کتاب «داستان زنان افغانستان» به زبان فرانسوی فراهم شده است. و از ناشری که کار را پذیرفته گفت و از گزیده‌کار بودن ناشر. پس از آن محمود شکراللهی، نویسنده‌ی ایرانی مقیم فرانسه که به زبان فرانسوی می‌نویسد، با عنوان کارشناس ناشر فرانسوی ‌تماس گرفت تا با هم کار گزینش نخست داستان‌ها را به سرانجام برسانیم.‌ در چاپ نخست ‌کتاب «داستان زنان افغانستان» ۲۶ داستان از ۲۶ نویسنده آمده بود و کتاب حجم زیادی داشت و ناچار باید دست به گزینشی دوباره می‌زدیم.

زبان سرخ سر سبز را دهد در باد!

 
 
 
 

حسن رضایی ۹، مارچ، ۲۰۱۹

در حکایت آمده است که در عهد سلطان محمود غزنوی، مردی هنر مندی در شهر غزنی می زیست و شغلش قالین بافی بود. او قالین مَور و ابریشمین می‌بافت و روزگار به نیکو یی می‌گذراند. اما در کوچه ای می زیست، که در مسیر رفت و آمد سلطان محمود واقع شده‌بود. سلطان محمود هر از چندگاهی که به شکار می رفت با وزیران، درباریان و سربازان خود از آن کوچه رد می شدند. وقتی که از کنار کلبه‌ای مرد قالین باف می گذشتند، مدام صدای تپ تپ شانه زدن های قالین باف را می شنیدند و همچنان می شنیدند که قالین باخود  می‌گوید: «زبان سرخ سر سبز را دهد در باد». این سخن ورد زبان او شده بود.

گرگ هندوستانی [کشمیری] (داستان عامیانه بامیان)

 محمد ابراهیم بامیانی

آسیابان کهن‌سال به‌نام اقبال در یک شب زمستانی در داخل آسیاخانه مراقب گردش‌ آسیای‌آبی بود. هنگامی‌که چشمانش خواب‌آلود می‌گردید، پارو‌گگ چوبی‌اش را بدست می‌گرفت و آرد‌های کود شده را از لپه‌های سنگ آسیا به‌‌دور می‌انداخت.

اقبال از زبان چند نفر از اهل‌ قریه خود شنیده‌بود گرگ [کشمیری] هندوستانی دیده‌، شده‌است. آن‌شب اقبال را واهمه گرفته‌بود. فکر می‌کرد از‌این‌که تک و تنها در آسیا است، مباد گرگ [کشمیری]هندوستانی او را بدرد او با ترس از دریدن گرگ خود را در بین دول آسیا در زیر دانه‌های گندم پنهان کرد و از سوراخ‌های دول آسیا طرف دروازه که در عقب آن کیپ‌چوب نیز مانده شده بود، نظارت می‌کرد. پاسی از شب نگذشته‌بود که ناگهان شپ‌شپ پای جانوری در اطراف آسیا شنیده‌شد. بعد از لحظاتی چند آهسته‌آهسته دروازه آسیا باز و گرگی به‌داخل آسیا ظاهر گردید و این‌طرف و آن‌طرف آغاز به جست و خیز کرد.

زبان و گویش گونه‌های متفاوتی‌اند

تاریخ انتشار: 
1397/12/11
سورن ویخمان
برگردان: هامون نیشابوری
 

پرسش‌های ساده اغلب منجر به پاسخ‌هایی پیچیده می‌شوند. برای نمونه: زبان و گویش چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ اگر چنین پرسشی را با یک زبانشناس در میان بگذارید باید منتظر نطقی طولانی باشید. به رغم سادگی پرسش، پاسخ‌های متعددی برای آن وجود دارد.

پربیننده ترین نوشته ها