چالش ها و فرصت ها فراروی هزاره ها در افغانستان!

 هزاره ها در شرایط کنونی، در غرب کابل، هرات و دایکندی، بیشتر از دیگر مناطق به یک فاجعهٔ انسانی توسط کرونا حیات فیزیکی شان تهدید می شود؛ زیرا کمترین توجه توسط دولت کنونی در این راستا به هزاره ها معطوف داشته نمی شود و این مناطق از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و صحی حتی محروم اند. از طرف فقر و تنگدستی مشکل مضاعفی است که دامن گیر این مردم شده است.
چالش ها و فرصت ها فراروی هزاره ها در افغانستان!

در وضعیت ناهنجار و آشفته سیاسی-اجتماعی کنونی، به عبارت دیگر، در شرایط بحران سیاسی، بحران صحی و بحران رهبری سیاسی ای که کل مردم فغانستان به آن مواجه اند، مردم نه تنها به زمامداران سیاسی شان اعتماد ندارند و امیدشان به آرامش، صلح و ثبات سیاسی به یاس و نا امیدی تبدیل شده است؛ بلکه با فاجعه انسانی کرونا و ترور و انتحار حیات شان تهدید می شود. اما به نظر می رسد که مشکل هزاره ها بیشتر از پیش شده، اکنون در غرب کابل، هرات و دایکندی کووید ۱۹، زندگی مردم را به مخاطره انداخته، فاجعه انسانی بعید نیست که رخ دهد. از طرفی طالبان و تروریست ها مناطق آنان را مورد تهاجم و حمله های وحشیانه قرار داده اند و از هیچ جنایت هم در حق شان دریغ نمی دارند و از مشارکت سیاسی در قدرت نیز حذف و در معرض تبعیض سیستماتیک قرار دارند. نکارنده در این نبشته، به سه نکته کلیدی اشاره می کنم:
1. هزاره ها در شرایط کنونی، در غرب کابل، هرات و دایکندی، بیشتر از دیگر مناطق به یک فاجعهٔ انسانی توسط کرونا حیات فیزیکی شان تهدید می شود؛ زیرا کمترین توجه توسط دولت کنونی در این راستا به هزاره ها معطوف داشته نمی شود و این مناطق از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی و صحی حتی محروم اند. از طرف فقر و تنگدستی مشکل مضاعفی است که دامن گیر این مردم شده است.
2. هزاره ها مورد تهاجم وحشیانه و یورش سازمان یافته و هدفمند قرارداشته و دارند. سال هاست که استشهادی های پشتونخواه، به عنوان های مختلف چون داعش و طالب به قتل عام این مردم دست یازیده اند. اما آنچه که امروزه برطبل به اصطلاح صلح با طالبان کوبیده می شود؛ نه تنها صلح فراگیر و همه جانبه نیست؛ بلکه گروه از انتحاری ها به بهانه صلح از زندان ها رها می گردند. و این گونه صلح، صرف برای حل منازعات و قدرت طلبی درون قومی و اتنیکی پشتونها، همانند غلزایی ها، احمدزایی ها و محمدزایی ها بوده، هیچ نفعی به حال ملیت های محروم و ستمدیده نخواهدداشت. احتمالا نزاع میان پشتون ها، فروکش کند. اما جنگ با دیگر ملیت ها خاتمه نمی یابد، زیرا که پشتون ها همیشه احساس ترس می کند که مبادا ائتلاف قوی و قدرت مند سیاسی از اقوام دیگر به وجود بیاید و قدرت سیاسی را از پشتون ها بگیرد. بنابراین، زمامداران و رهبران ناسیونالیست افراطی پشتون ها برای اتحاد درون قبیله ای شان از راهبرد تنش زدایی استفاده می کنند و دشمن سازی فرضی می کنند. از این رو، تاجیکها، ازبیک ها و هزاره ها را دشمنان عمده تلقی می کند. اما در این میان عمده ترین دشمن پشتون ها هزاره ها به شمار می آیند، هم از لحاظ تاریخی، اتنیکی، مذهبی و خواست سیاسی. بنابراین، یوریش وحشیانه اخیر طالبان در مناطق غیر نظامی هزاره نشین، در این راستا قابل ارزیابی و تحلیل است. آنهم در روزهایی که ساز صلح امریکا با طالبان و گفت و گوی بین الافغانی نواخته می شود، حمله وحشیانه طالبان با تجهیزات سنگین و پیشرفته، در دره صوف بیانگر این راهبرد پشتونیزم افراطی با سلاح ایدئولوژیک و مذهبی است. بنابراین، برای پیشگیری از چنین حملات هدفمند، هزاره ها در آینده نیاز به همبستگی، همدلی و همدردی با تدبیر ضرورت دارند؛ این نیاز در صورتی برآورده می شود که نظم، انضباط، تشکیلات سیاسی مقتدر و رهبری خردمندانه وجود داشته باشد؛ در غیر آن، روزگار سخت و دشواری فراروی مردم هزاره پیش بینی می شود؛
3. زجرمندانه باید پذیرفت که بعد از شهید مزاری بزرگ، جامعه هزاره فاقد رهبری کارزما، دلسوز و مورد اعتماد بوده است. با وجود که مزاری میراث بسیار بزرگی را برجای گذاشت و آن، داعیه عدالت خواهی اجتماعی، انکشاف متوازن و شریک بودن در تصمیم های کلان و در قدرت سیاسی به اساس شعاع حضور هزارها در جامعه بوده است. حفظ این میراث برای نسل بعد از مزاری، در واقع، یک مسئولیت و رسالت اجتماعی و انسانی است. از آنجایی که درفش این مسئولیت و رسالت را طلایه داران جنبش تبسم و جنبش روشنایی به عهده گرفته، بر دوش کشیدند و مبارزه مسالمت آمیز با شکوه و با عظمت را در تاریخ سیاسی-اجتماعی و مدنی منطقه رقم زدند؛ اما این جنبشها، نه تنها سبوتاژ شدند؛ بلکه هدفمندانه سرکوب نیز گردیدند و در میدان دهمزنگ طلایه داران جنبش روشنایی در خاک و خون خفتند و در حقیقت یک قتل عام فرهنگی خونین را تروریست های سازمان انجام دادند. پس از این قتل عام بود که انسجام طلایه داران جنبش روشنایی هم با توطئه های همه جانبه برهم خورد. در نتیجه انسان هزاره، اکنون، فاقد آدرس سیاسی قابل اعتماد و تشکیلات منظم و با انضباط و مقتدر سیاسی هست و به همین ملحوظ هزاره ها در بازی های سیاسی از نظرها نیز افتاده اند.
در نتیجه، رهبران پشتون گرایان و ناسیونالیست های افراطی آنها با همدستی و هم آهنگی گروه افراطی طالبان، برای انسجام داخلی قبیله شان دشمن سازی می کنند تا در سایه جنگ انسجام خود را حفظ کنند و از کور کردن و کشتن خود برای قدرت طلبی مصؤون بمانند. از این رو، دشمن عمده آنها هزاره ها تلقی می شوند.
آنچه گفته آمد، مضاعف بر آن، انسان هزاره، در گراف تدریجی حذف ملیت های محروم از قدرت و اقتدار سیاسی، در خط اول جبههٔ حذف قرار دارند. چونکه هزاره ها آسیب پذیر تر و پر مدعاتر نیز هستند و در جنگ ها نیز نقاط آسیب پذیر بیشتر مورد حمله قرار می گیرند، تا سنگرها و نقطه قوت دشمن. پس باید بیدار شد و تدابیر ی برای رفع ویروس کووید۱۹ و همچنان دفاع از خود باید سنجید. تاهنوز فرصت ها وجود دارد و این فرصت ها را غنیمت دانسته، از آنها استفاده بهینه باید کرد و به نظر نگارنده، نظارکردن، بهآشیانه امیدفردا نشستن دیر خواهدبود.


حسن رضایی ۷ آپریل ۲۰۲۰

 

کاریکاتور، کار فرهاد زاهدی است.