در باره برگرداندن (دیپورت) پناهجویان هزاره به افغانستان

 

سلسله پست هایی را که در آینده در چندبخش در این صفحه به مطالعه خواهید گرفت، نقطه نظرات حمایتی پروفسور ویلیام ملی است در رابطه با وضعیت پناهجویان هزاره که تا هنوز کیس های پناهندگی آن ها در استرالیا نهایی نشده اند.

شما خواننده عزیز این نظریه عالمانه و انسانی پروفسور ملی را در هفته های آینده به صورت کمال در صفحه "شورای حمایت از جنبش روشنایی-سیدنی" نیز مطالعه خواهید کرد.

امید است این متن برای آن تعداد از هموطنان ما که دارای ویزای عبوری (Bridging) هستند، کمک مناسبی کرده باشد.

درضمن، از نقطه نظرات خود در رابطه با این متن پروفسور ملی، مترجم را بی نصیب نفرمایید.

دانشگاه ملی استرالیا
4 اپریل 2108


نویسنده: پروفسور ویلیام ملی
مترجم: علی عالمی کرمانی

در باره برگرداندن (دیپورت) پناهجویان هزاره به افغانستان

از من خواسته اند که در باره سالم برگرداندن اعضای گروه اقلیت قومی هزاره به افغانستان، و به خصوص کابل، مزار شریف و مناطقی از جاغوری نظر کارشناسانه ام را ارایه بدهم. من پروفسور دیپلماسی در "دانشکده دیپلماسی آسیا-اقیانوس آرام" در دانشگاه ملی استرالیا هستم. طی سه دهه گذشته، نوشته های زیادی در باره افغانستان منتشر کرده ام و آثاری چون "نجات افغانستان" (لندن: هارست & Co.، 2006)؛ "جنگ های افغانستان" (لندن و نیویورک؛ پالگرو مکمیلان، 2002، 2009)؛ "یک آواره چیست؟" (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2016)؛ و دولت انتقالی در افغانستان: "امید، نومیدی، و محدویت های ساختار دولت" (نیویورک: روتلج ، 2018). همچنین آثار تحقیقاتی در بارۀ "سیاست خارجی طالبان" (نیویورک: شورای روابط خارجی، 2000) و "گذر از مداخلات نظامی به سوی سیاست بلندمدت ضد تروریسم: مورد تحقیق افغانستان (2001-2016)" (هاگ: مرکز بین المللی برای مقابله با تروریسم، 2016)؛ کار مشترک "تغییر رژیم در افغانستان: مداخله خارجی و سیاست هایی برای مشروعیت" (بولدر: انتشارات وستویو، 1991) و "نظم سیاسی در افغانستان پساکمونیست" (بولدر: لین رینر، 1992)؛ تصحیح "بازتولید بنیادگرایی؟ افغانستان و طالبان" (نیویورک: انتشارات دانشگاه نیویورک، 1998، 2001)؛ و ویرایش مشترک "عقب نشینی اتحاد جماهیر شوری از افغانستان" (کامبریج: انتشارات دانشگاه کامبریج، 1989)؛ "بازسازی افغانستان: تجربیات نظامی-ملکی در چشم انداز مقایسه ای" (نیویورک: روتلج ، 2015)؛ و افغانستان: "چالشها و چشم اندازها" (نیویورک: روتلج ، 2018)، نیز نوشته کرده ام. مدخل در باره هزاره ها در کار ویرایش شده جون ال اسپوسیتو، "دایرة المعارف آکسفورد در باره جهان اسلام" (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2009) جلد دوم، صص. 385-386، را من نوشته ام. در این اواخر، آگست-سپتامبر 2016، از افغانستان دیداری داشته ام، و مصاحبه هایی با بازماندگان چندین حمله تروریستی اخیر در نقاط مختلف افغانستان داشته ام.

حکومت های غربی به نقاشی تصویر تاری از خطراتی که زندگی در افغانستان را متأثر نموده اند، ادامه می دهند. اخطار وزارت امور خارجه استرالیا در تاریخ 6 فیبروری 2018، حکایت از "وضعیت امنیتی و تهدیداتی به شدت خطرناک تروریستی" دارد و در این اخطار آمده که "تعداد حملات به میزان قابل توجهی افزایش یافته است." در ادامۀ این اخطار آمده که "حملات تروریستی ممکن است در هر زمان و در هر مکانی رخ دهند و مخصوصاً در کابل به صورت یک موضوع روزانه در آمده است." اخطار وزارت امور خارجه ایالات متحده در تاریخ 10 ژانویه 2018، نیز حامل این پیام است که "سفر به تمام مناطق افغانستان به خاطر افزایش آدم ربایی، گروگان گیری، بمب گذاری انتحاری، عملیات گسترده جنگی، مین گذاری های کنار جاده ای، حملات تروریستی، از جمله حملات با استفاده از وسیله نقلیه و یا دیگر مواد منفجره دست ساز (IEDs) " بسیار پُرخطر می باشد.

لازم است درک کنیم که وضعیت در افغانستان فوق العاده شناور است و ارزیابی ها از این وضعیت، هرچند جدید هم باشند، تصویر خیلی گویایی، مثلا، از وضعیت در سال 2018 و فراتر از آن را ارائه نمی دهند. (شایسته است یادآوری شود کسانی که اغوای استفاده از گزارش های ظاهرا دقیقی شده اند که فقط می توانند تصویر لحظه ای از زمان نشان بدهند، همانند اطلاعات گزارش EASO از کشور مبدا گزارش: "شرایط امنیتی افغانستان" (والتا: دفتر اروپایی حمایت از پناهجویان، دسامبر 2017)). جاده هایی که در سال های 2012، 2013، 2014، 2015، 2016 یا حتی 2017 برای تردد امن بوده، ممکن است در سال 2018 به خاطر ناامنی غیرقابل استفاده باشند، و شهرک ها و شهرهایی که در سال 2017، "امن" به نظر می رسیدند، ممکن است در سال 2018، به شدت خطرناک باشند. این تصور که برای هزاره ها در افغانستان گزینه امنی وجود دارد و آن ها از هرجایی به سوی بامیان هوایی مسافرت کنند و از آن جا مسافرت خود را زمینی به سمت جاغوری ادامه بدهند، به خاطر همین اوضاع امنیتی شناوری که در کشور حاکم است، یک گزینه شکست خورده به حساب می آید. بهترین مثال در رابطه با همین وضع امنیتی شنارو در کشور، واقعه شهر قندوز در شمال افغانستان است که در سال 2015، اتفاق افتاد. فاصله شهر قندوز تا مزار شریف کمتر از 160 کیلومتر است. تا 6 اکتوبر 2013، مسؤولیت بازسازی آن را کشور آلمان به عهده داشت که از آن به عنوان "تیم بازسازی ولایتی (PRT)" یاد می شود (نگاه ویلیام ملی، "تعامل نظامی-ملکی در افغانستان: مورد آلمان"، در اثر مشترک ویلیام ملی و (ویراستاری) سوسن شمیدل، "بازسازی افغانستان: تجربیات نظامی-ملکی در چشم انداز مقایسه ای" (لندن: روتلج ، 2015)، صص. 98-109). این امر باعث نشد که قندوز از 28 سپتامبر 2015، به مدت دو هفته وحشت آور، با وحشیگری های جدی که در زمان اشغال صورت گرفت، به دست طالبان سقوط نکند (نگاه افغانستان: گزارشات هراس افگنانه از ظهور طالبان در قندوز :لندن: عفو بین الملل، 2015)؛ افغانستان، حقوق بشر و حفاظت از غیر نظامیان در منازعات مسلحانه: گزارش ویژه در باره ولایت کندز (کابل: ماموریت کمک های سازمان ملل متحد در افغانستان و دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، دسامبر 2015)). سقوط قندوز به عنوان یک شوک قابل ملاحظه ای برای دولت افغانستان و پشتیبانان بین المللی آن محسوب می گردید. سقوط قندوز برای تحلیلگرانی که وضعیت شناوری را در افغانستان نیز منظور می کردند، شوک آور نبود.

نقاش: خادم