«تاریخ نگاری از نگاه پوهاند دکتر محمد حسن کاکر»

دكتر امين احمدي

یادداشت:
متن ذیل سخنرانی این جانب در مراسم افتتاحيه بنیاد تاریخ کاکر است که به همت تعدادی از اهل فرهنگ از جمله آقای کاوون کاکر فرزند روان شاد پوهاند محمد حسن کاکر،تأسیس شده است،ديروز 15 جدی در کابل افتتاح شد. جناب کاوون خان کاکر به این جانب محبت کرده بود و زمان سخنرانی ام را به صورت خاص و ویژه تعیین کرده بود که رئیس جمهور شنونده آن باشد.، لکن این جانب بر خلاف عرف رایج وطن که بیشتر به تجلیل از شخصیت مورد بحث می پردازد، به پاس صداقت و دوستی بدون تعارف دیدگاه خود را با کمال احترام و صداقت در مورد دیدگاه این شخصیت علمی کشور بیان کردم. فکر می كنم این گونه بهتر و بیشتر می توانیم صداقت و دوستی را میان خود باب کنیم و به گفتگوی علمی در حوزه عمومی كه با مرام و شخصیت علمی کاکر تناسب بیشتر دارد، دامن بزنیم.

«تاریخ نگاری از نگاه پوهاند دکتر محمد حسن کاکر»

اول. تاریخ به مثابه یک علم:

از نگاه کاکر، تاریخ از سنخ علوم تجربی است و لذا تابع روش تحقیق تجربی است و مانند سایر علوم متشکل از مؤلفه¬های ذیل می¬باشد:
1. داده ها و فکت ها: مراد از فکت ها وقایع تاریخی است. یعنی امور واقع جزئی که در گذشته به صورت یک رویداد event رخ داده و یا وجود داشته است. مورخ در صورتی کارش علمی محسوب می شود که تابع فکت ها باشد و فکت ها را از منابع معتبر به دست آورد. این منابع می تواند، اسناد آرشیفی، تحقیقات زبانشناسانه و فیلولوژیک، و اکتشافات و تحقیقات باستان شناسانه و مردم شناسانه باشد. به باور کاکر این گونه منابع نسبت به منابع چاپی از اعتبار بیشتر برخوردار است؛ چون آثار چاپی محصول تفسیر و گزینش نویسنده است ، نه شناخت مستقیم تر از فکت ها.
2. مطالعه داده ها در چارچوب روابط علی و معلولی و کشف این رابطه میان آن¬ها: از این رهگذر مورخ به مرحله سوم صعود می کند و زوایای تاریک تاریخ را روشن می¬کند، برای مثال می¬فهمد چرا امیر عبدالرحمن به آن سوی آمو در بدخشان لشکر کشید و یا منشأ نژادی هزاره ها چیست.
3. ابداع یک نظریه تفسیری در تبیین داده ها به منظور پاسخ به یک پرسش تاریخی که داده ها مستقیما بر آن دلالت ندارد، برای مثال پرسش هایی چون: منشأ نژادی هزاره ها چیست و یا این گروه قومی چگونه و چه زمانی به تشیع گروید، خاستگاه و سرزمین قدیمی افغان ها کجاست، از این طریق پاسخ داده می شوند، در واقع اختلاف مورخان بشتر در این قسمت پدیدار می گردد، چون این پاسخ ها بعد تفسیری و تبیینی دارند. در این بخش است که به باور مرحوم کاکر، تفسیری معتبر و علمی به حساب می آید که اولا متکی بر داده ها و فکت های واقعی و تحریف ناشده باشد، ثانیا بهترین تفسیر از مجموع داده ها به دست دهد ، تفسیری که رابطه علی و معلولی میان آن ها را روشن کند و همه شمول بوده و از سازواری منطقی برخوردار باشد.

 

دوم. مشکلات علم تاریخ:
از نگاه کاکر، تاریخ و تحقیق تاریخی در علمی شدن خود با دو مشکل رو برو است که علوم طبیعی کمتر با آنها دست به گریبان اند:
الف. ابژه های در حال تغییر: چون در این علم انسان هم عامل است و هم موضوع و لذا به دلیل تغییر و تحولی که در انسان ها پدید می آید، فکت ها تغییر می کند و یا ممکن است توسط خود انسان جعل شوند.
ب. تفسیر داده ها و گزینش آنها در چارچوب ایدئولوژی و جهان بینی مورخ؛ ممکن است مورخ در چارچوب وابستگی های ایدئولوژیک و پیش فرض های خویش به گزینش دلبخواهی داده ها پرداخته و آن ها را تفسیر کند. از این رو ممکن است کار مورخ یک کار ایدئولوژیک از آب درآید. ایدئولوژیک به این معنا و مفهوم که مورخ آگاهی و معلومات خویش را در خدمت توجیه خواست طبقاتی، قومی و ملی خویش قرار دهد. مرحوم کاکر، در نقد برخی از مورخان افغانستان از جمله مرحوم میر غلام محمد غبار و مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ از این مفهوم استفاده می کند؛ آنان را در تاریخ نویسی متأثر از گرایش ها و گفتمان چپ و مارکسیستی می داند و در خصوص فرهنگ می افزاید که ریشه هزارگی داشته است و این ریشه نژادی در داوری او راجع به امیر عبدالرحمن احتمالاٌ خالی از تأثیر نبوده است.

چند نکته تحلیلی
1. به اعتقاد این جانب پوهاند صاحب کاکر، مورخی است صاحب سبک، و به لحاظ تسلط اش بر روش تحقیق تاریخی از چهره های نادر در میان مورخان کشور ما است. در واقع تحقیقات روشمند اوست که به آثارش اعتبار اکادمیک بخشیده و توسط ناشران معتبر چاپ و منتشر و مجل رجوع محققان خارجی قرار گرفته اند. اهل تتبع وسیع و گسترده بوده است و سعی کرده است حتی المقدور تمامی منابع مربوط به یک موضوع را به دست آورده از نظر بگذراند. برای مثال تاریخ ملی هزاره نوشته تیمور خانف چاپ اسماعلیان شهر قم ایران را در کالیفرنیا در اختیار داشته است و به آن در کتاب تاریخ سیاسی و دیپلماسی افغانستان (A political and Diplomatic History of Afghanistan ) ارجاع داده است. به منابع آرشیفی دسترسی داشته و تسلط اش بر چهار زبان( مرادم از زبان چهارم عربی است که حد اقل در حد استفاده علمی به آن آشنایی داشته است) دسترسی وی را به منابع آسان، مستقیم و بلاواسطه ساخته است. هم چنین می توان افزود در کنار این-که وی یک مورخ حرفه ای است، نه آماتور، ترجمه ها و آثارش حاکی است که در حوزه فلسفه و اندیشه دینی و جریان های اسلامی معاصر نیز از شناخت و مطالعات خوبی برخوردار بوده است .
2. لکن مانند سایر مورخان کشور دارای دیدگاه سیاسی بوده است. دلیل اصلی اختلاف ایشان با فرهنگ و تا حدودی با غبار ناشی از همین اختلاف در دیدگاه سیاسی است، هرچند که به لحاظ روش و تخصص آثار کاکر روشمند تر و حرفه ای تر است و از همین زاویه آثار دو چهره دیگر را نقد می کند. اما در عین حال نگاه اش در مورد زبان پشتو، قوم پشتون و جایگاه مهم این قوم در افغانستان معاصر، خط دیورند، و ناسیونالیزم افغانی سیاسی بوده است و این دیدگاه تاریخ نگاری اش را تا حدودی متأثر ساخته است.
3. تاریخ به عنوان دانشی که ارتباط تنگاتنگ با هویت، و ملی گرایی دارد و در کشور ما به شدت ایدئولوژیک و سیاست زده است، در صورتی می تواند علمی تر و اکادمیک تر شود که حقیقتا به گفتگوی آزاد، انتقادی، چند جانبه و غیر خطی تن در دهد و به روایت های گوناگون از تاریخ به صورت آزاد و دموکراتیک مجال داده شود. بدون شک یکی از این روایت ها که از روشمندی اکادمیک برخوردار است، آثار و تحقیقات پوهاند صاحب کاکر است. اما در کنار آن ، روایت های اکادمیک دیگر نیز وجود دارد ، که از اعتبار اکادمیک برخوردار است، اما دیدگاه کلان و نظریه-های تفسیری آن ها با روایت مرحوم کاکر متفاوت است. در سال های اخیر اساتید و دانشجویان/ محصلان افغانی ( در مقطع دکتری) در دانشگاه ها/ پوهنتون های معتبر دنیا، آثار علمی با روایت متفاوت از روایت پوهاند صاحب کاکر تولید کرده اند که از جمله می توان به آثار امین صیقل (افغانستان معاصر) و پروفیسور محمد نظیف شهرانی ( Modern Afghanistan ; The Impact of 40 years of War and Revolution and Rebellions in Afghanistan ) استاد دانشگاه/ پوهنتون اندیانا اشاره کرد، که تفاوت واضح با دیدگاه مرحوم کاکر دارد؛ برای مثال از نگاه کاکر، تمرکز گرایی و ایجاد حکومت مرکزی قوی زمینه ساز تجدد، پیشرفت و پیدایش دولت ملی در افغانستان بوده ومي باشد، اما شهرانی تمرکز زدایی و ایجاد حکومت های محلی دموکراتیک را در چارچوب یک افغانستان متحد، با دموکراسی و حاکمیت ملی و وضعیت سیاسی کشور سازگارتر می داند و زمینه ساز پیشرفت و تجدد می شمارد، در واقع می خواهد بگوید که حکومت قانون و حاکمیت ملی قوی متوقف بر ازمیان بردن خود مختاری های محلی و یا گرایش های محلی نیست، بلکه در گرو قانونمند ساختن و به رسمیت شناختن آنها است.
4. در واقع از طریق این گفتگوی باز و انتقادی است که می توانیم از هویت های قومی، زبان و مذهب که به شکل خطرناک سیاسی شده است، سیاست زدایی کنیم و هویت ها را غیر سیاسی ساخته و صرفا جنبه فرهنگی و انسانی آن ها را حفظ کنیم تا به این وسیله مردم افغانستان از خظوط هویت های قومی عبور کنند و شهروندان یک دولت - ملت شوند، که برای نجات ما به عنوان مردمان هم سرنوشت ، شدیداًحیاتی و ضروری می باشد. اهمیت این موضوع دریک قطعه از نوشته رئیس جمهور غنی در کتاب «ثبات بخشی به دولت¬های ورشکسته»(FIXING FAILD STATES،)، به خوبی و روشنی بیان شده است و آن را پایان بخش سخن خود قرار می دهم:
«تجربه نشان داده است که ایجاد حقوق شهروندی از طریق سیاست گذاری های اجتماعی( سوشیال) که خطوط جنسیت، قومیت، نژاد، طبقه، منطقه و دین را در نوردد، برای ثبات و شکوفایی حیاتی است. وقتی که دولت سیاست گذاری اجتماعی را به عنوان یک ابزار برای تأمین دسترسی برابر به فرصت ها ساخت، اجتماعی ایجاد می شود که به حس وحدت ملی و به باور مشترک در مورد سرنوشت مشترک می انجامد. این باور مشترک می تواند بر هویت های مجزا و پاره و پاره ی موجود غالب آید. سیاست گذاری اجتماعی (social policy) دولت را از یک سازمان به یک با هماد (جماعتی) دارای احساس و تجربه مشترک تبدیل می کند: یک ملت- دولت. اتباع به این وسیله هریک شهروند می شوند.» ص 144.
با تشکر و سپاس

15/ 10/ 1397

منبع جمهوری سکوت:

 
https://www.facebook.com/republicofsilence/posts/2201145139904095?__tn__=K-RH-R