جوش لب بریده به جای انار را...

مدیریت سایت «بامیان نیوز»، تلاش می کند، خاطره ها و چشم دیدهای، مجروحان و اشتراک کنندگان در تظاهرات تاریخی و بی نظیر عدالت خواهی جنبش روشنایی، و دیدگاه فرهیختگان، نویسندگان، و شاعران در این راستا را مستند کرده، باز نشر کند. بنابراین، امید می رود که در این زمینه با بامیان نیوز همکاری نمایید. اینک به دیدگاه یکی از شاعران‌‌ برجسته و شوریده، آقای رضا محمدی می پردازیم.
نویسند: رضامحمدی 
 
 
 
جوش لب بریده به جای انار را...

جنبش روشنایی و تبسم، درخشان ترین فصل داد خواهی تاریخ معاصر افغانستان است. صدها هزار نفر به خیابان آمدند، سخن از تفرقه نگفتند، دکانی را ویران نکردند و هزاران دختر و پسر جوان، زباله های پس از تظاهرات را جمع کردند. جنبش خود جوش بود اما بدون مدیریت یک گروه از بهترین جوان ها ممکن نبود. اعتراضی تاریخی بر علیه بی عدالتی و خشونت بود با مدنی ترین شکل ممکن.کسی باور نمی کرد در شهری که از دل سالها جنگ برخاسته، چنین راه پیمایی عظیم مدنی چشم جهان را خیره کند. حکومت در آن وقت، به جای همراهی با مردم و افزودن این شکوه به کارنامه مملکت، با بی تدبیری از آن گلستانی پرپر بر جا نهاد. آن شهدا که همه دانش آموخته بودند، چراغی از آگاهی و مسیری از روشنایی را بر افروختند.من آن وقت کارمند دولت بودم بارها از مسولان خواهش کردم به میان مردم بیایند و همراه شوند مگر عدالت گمشده همه ما نیست، متاسفانه اما آدم های اهل افراط و هیاهو همیشه پیروزند. راه ها را بسته و بی تدبیری را باز کردند. بخش زیادی از کارمندان دولت هم در میان راه پیمایان بود.راه من با این شعر از دولت کم کم جدا و بالاخره قطع شد.در فاجعه اما تمام مردم افغانستان داغ دیدند همان گونه که شکوه این تظاهرات باعث فخر نسل ما برای همیشه خواهد بود.

مثنوی تبسم

این داغ، داغ تازه نسل هزاره نیست
این اولین جنازه نسل هزاره نیست
از قلب رنج موج پی موج آمده است
از اوج درد فوج پی فوج آمده است
این خشم مردم است که با قهر می رود
خون تبسم است که در شهر می رود
بخت آور دلاور غزنی!تو زنده ای
شهدخت رنج! دختر غزنی تو زنده ای
گل های عمر چیده تو انقلاب ماست
اینک سر بریده تو آفتاب ماست
با غیرت شکسته دگر سر نمی کنیم
خون تو را معامله دیگر نمی کنیم
با تیغ های آخته کوری چه فایده؟
با داغ روی داغ صبوری چه فایده؟
این تیغ دست کیست که بیداد می شود.
ناموس ما به دست که ؟ بر باد می شود.
رگ های ما چگونه دچار لجن شدند
مردان این قبیله چه آمد کفن شدند
دیریست برگ برگ شده خاک می شویم
یک یک هلاک طعمه ضحاک می شویم
ویرانی همیشه تاریخ ماستیم
قربانی همیشه تاریخ ماستیم
..
آن خشم دیرساله دگر منتشر شده است
بغض هزاره ، کهنه شده منفجر شده است
این ملک ، قوم قوم اگر پاره پاره است
نام تمام مردم ازین پس هزاره است
در غور سنگسار شدیم و شتافتند
در فاریاب سینه ما را شکافتند
وردوج را پدر به پسر داغ دیده ایم
قندوز را جگر به جگر داغ دیده ایم
دیدیم باغ باغ تب قندهار را
جوش لب بریده به جای انار را
پایان صبر کهنه مردم رسیده است
این کارد بر گلوی تبسم رسیده است
بخت آور دلاور غزنی!شهید صبر!
شهدخت رنج! دختر غزنی! شهید صبر!
خویشان تو شکسته به بی همتی ببخش
ما را برای این همه بی غیرتی ببخش
گنجشک را بخاطر چی پر بریده اند؟
فرزندکم! چگونه ترا سر بریده اند؟
خون تو پای مال تظلم نمی شود
کابوس سربریده تو گم نمی شود
سوگند می خوریم که گردن نمی نهیم
سرهای قاتلان تو بر تن نمی نهیم
این داغ ، داغ تازه نسل هزاره است
این آخرین جنازه نسل هزاره است