مردم اَبَکَ Abaka

اَبَکَ یا اَبَکه در جغرافیایی افغانستان امروزی بیشتر به زیر مجموعه از مردمی گفته می شود که در ولایات شمالی مخصوصا ولایت بغلان زندگی میکنند. اکثر محاسن سفیدان این مردم اصلیت خود را هزاره معرفی میکنند و می گویند پدران شان از " پشتهء کندهار" که در زمان حکومت های فئودالی محلی همان " ارزگان سابق" گفته می شود که به مناط فعلی کوچ داده شده اند. 

 


محراب الدین شیرزاد

اَبَکَ یا اَبَکه در جغرافیایی افغانستان امروزی بیشتر به زیر مجموعه از مردمی گفته می شود که در ولایات شمالی مخصوصا ولایت بغلان زندگی میکنند. اکثر محاسن سفیدان این مردم اصلیت خود را هزاره معرفی میکنند و می گویند پدران شان از " پشتهء کندهار" که در زمان حکومت های فئودالی محلی همان " ارزگان سابق" گفته می شود که به مناط فعلی کوچ داده شده اند. 
ارزگان یکی از شهرهای مهم افغانستان میباشد که روزگاری اهمیت سوق الجیشی داشت و بزرگترین دژ طبیعی هزاره به حساب می آمد. ارزگان سابق که با نام چهل دختران، شیرین و حمله نیروهای عبدالرحمن معروف است ، یک حکومت محلی بوده است که دستیابی به وجه تسمیه آن مشکل است . در برخی کتاب های تاریخی چند معنا برای ارزگان ذکر کرده اند ، مثلا محمد افضل ارزگانی معتقد است که این واژه مغولی است و اصل آن " ارگنه قون" بوده است و به خاطر کثرت استعمال به " ارزگون" تبدیل شده است. ارگنه به معنی کوه وقن به معنی بند است. ارزگان یک منطقه کوه بند بوده است که در شمال شرق قندهار واقع شده است. سلیمان خان نویسنده کتاب "در تاریخچه و خاطرات قوم هزاره در پاکستان " معتقد است که ارزگان نام خود را از نواسه چنگیزخان " ارگون خان" گرفته و به مرور زمان به این اسم تبدیل شده است . در دایره المعارف بزرگ اسلامی نام ارزگان به ناحیه مرکزی – جنوبی افغانستان گفته میشود که از شمال به ولایت های بامیان ، غور، از جنوب به زابل و قندهار ، از شرق به غزنی و از غرب به غور و هیرمند محدود بوده است. 
رشید الدین فضل الله در کتاب جامع التواریخ از مهاجرت مغولان در زمان های دور در منطقه ای به نام " ارگنه قون" یاد کرده است . بنابر این ارگنه قون ، هیمن ارزگان فعلی است که دارای گذشته ی تاریخی میباشد. ارزگان نه تنها در زمان مغول ها داری اهمیت بوده که از موقعیت خوبی برخوردار بوده است. کشف کتیبه های به خط یونانی از روزگار " فتلیان" در ارزگان از پیشینه ای تاریخی این منطقه خبر می دهد. در کتبیه دره شالی ارزگان شمال قندهار که عصر " امیر هلاکو" که او خود را زاول شاه می خوانده است. اقتدار و اهمیت ارزگان ادامه میابد تا بعد ها به صورت یک حکومت محلی مقتدر و مستقل اظهار وجود میکند و مناطق زیادی را به تصرف در می آورد . عبدالرحمن خان در تاج التواریخ میگوید : "قرن ها گذشته بود که اینها مطلق العنان بودند و هیچ یک از سلاطین قدرت نداشتند آن ها را رام کنند حتی پادشاه اعظم ، نادرشاه که افغانستان و هندوستان و ایران را به حیطه ی تصرف خود اورده بود نتوانسته بود طایقه هزاره را رام کند."
این سخنان بیانگر اهمیت منطقه و قدرت مردم آن میباشد که به گفته محمد افضل ارزگانی ، از زمان نادرشاه افشار تا دوره عبدالرحمن یکی از ولایات مهم هزارستان محسوب میشد. مردم ارزگان در زمان احمد شاه ابدالی اطاعت شان را از حکومت مرکزی اعلان کردند و بعد از آن دوره تا حکومت عبدالرحمن کاملا مستقل بودند. اما با تهاجم نیروهای عبدالرحمن به ارزگان و ارتکاب اعمال ضد بشری در آنجا تصرف اراضی هزاره ها و واگذار کردن آن به مردم پشتون ارزگان و هزاره ، اقتدار چند صد ساله شان را از دست دادند، سیستم بیگ و بیگسالاری آنها که بیشتر ریشه ترکی دارد ،در هم شکست و مردم آن به بدترین وضع گرفتار شدند.بهترین نقاط حاصلخیز از هزاره ها گرفته شد و سیستم فئودالی از بین رفت و با قتل عام عبدالرحمن ، اکثر هزاره ها به ولایات دیگر و کشورهای خارجی مهاجر شدند . تعداد اندکی در آنجا ماندگار شدند که به صورت برده ، دهقان و در اخر با خرید زمین های نا مرغوب پدری شان و اعمار بعضی از اراضی در مناطق کوهستانی و سردسیر به زندگی شان ادامه می دهند. هزاره های اصیل ارزگان سابق که مجموعه ای به صفحات شمال و شمال شرق افغانستان امروزی مهاجرت کردند به شاخه هایی مانند ساکه ، دهله ، کرمعلی ، کوهگدای ، گری ووو تقسیم می شوند و مردمی که امروزه خود را به نام اَبَکه می گویند یکی از این شاخه ها میباشند که با گذشته تاریخی مغولی و جغرافیایی ارزگان سابق هنوز هم خصوصیات ، لهجه ، فرهنگ و زبان خود را حفظ کرده اند. 
کلمه اَبَکَ یا اَبَکه را در اکثر فرهنگ لغت ها نمیتوان با معنای دقیقی پیدا کرد. در فرهنگ لغت المعانی کل السم بیشتر به "شکم مادر بچه" معنی شده است و در فرهنگ لغت پشتو به نام " قاموس نامه" به معنای اسم – واحد – مونث به معنی " د پلار خیزه ، مور : زن پدر ، مادر" معنی شده است. 
اَبَکَ در منتهی الارب ، انندراج و المنجد به معناهای متفاوتی چون : " آمیختن چیزی به چیزی" ، " سیماب ، جیوه ، ابق " ، " مزدوری که در کارهای خانه کار کند " ، " بریده دست" ، " کسی که فراهم و مرحم سازد خران و مواشی و مانند آن را"، " دریچه پر از آب و " نام جائی است" معنی شده است.
در فرهنگ لغت عربی به فارسی به معنای " گریه کردن ، گریستن، اشک ریختن" معنی شده است.
اَبَکَ بر وزن اَفَعَ با کلماتی مانند اَبَغَ یا اَبَغه از نگاه وزن عروضی وشکل ظاهری شباهت هایی دارند. اگر به فرهگ لغت ترکی ببنیم اَبَغَ به معنای " کاکا و عمو" معنی شده است که بیشتر در بین فارسی زبانان مناطق مرکز افغانستان که گویندگان قوم هزاره هستند، استفاده روزمره دارد و اصطلاحی مانند بچه اَبغه یعنی پسر کاکا استفاده فراوان دارد. 
با آنکه در بعضی قسمت شعرهای ترکی مولانا به این نام می توان یافت اما با مراجعه به فرهنگ لغت اسلامی در مورد اَبَکَ یا اَبَقَ متنی که ترجمه فارسی آن در زیر قرار دارد اشاره میکند :
" از چهارده فرزند هولاکوخان ، بزرگترین آن آبَکَ یا اَبَقَ نام داشت که نواسه چنگیز خان و فرزند یوسوجون خاتون بود که در سال 1234 در مغلوستان به دنیا آمد. در سال 1256 همراه پدر به ایران آمد.( احتمالا نام ایران بیشتر اشاره به آریانای قدیم دارد، چون نام ایران توسط رضاخان پهلوی در سالهای 1350 توسط تعدادی از تحصیل کردگان بازگشته از غرب مانند سعید نفیسی برای ایجاد دولت-ملت نام گذاری شد) اَبَکَ خان ابتدا والی خراسان تعیین شد. دستورات مبنی بر حکم اعدام با تشکیل جلسه با خانم ها و شهزادگان را به عهده داشت. اَبَکه مانند پدرش از دین هایی دیگری مانند بودیست و مسیحیت نیز اطلاعاتی داشت و میخواست آنها را در سرزمین مقدس برای نابودی مملوکانی که دشمنانشان بود ، استفاده کند . به منظور کودتا علیه مملوکان در زمان پدر ، ارتباط با اروپاییان را گسترش داد. درسال 1268 فرستاده ای یا سفیری به نام جورجیو از سوی اروپا به خدمت اَبَک خان فرستادند . همچنین در سال 1278 پاپ سوم نیکولاس این ارسال سفیر و فرستاده ها ادامه داشت ولی اَبَک تنها برای مبارزه در کشور با دشمنان ماند و اروپایی ها کاری نتوانستند. ایلخانیان از سلجوقیان که تابع آنها بود حکم خواستند و مملوک سلطان بایبارس به منظور نجات آناطولی از زیر دست تاتارها دست به حمله زد و در منطقه البیستان با اردوی مغل ها برخورد کرده و شکست خورد. بایبارس تا قیصری پیشرفته بود اما مجبور به عقب نیشنی شد. بر اساس گفته های ترکمن و بیگ های آناطولی ، زمانی که اَبَکَ ، بایبرس را دنبال کرد نزدیک به 200.000 شخص را به قتل رساند و باعث نابودی بسیاری شد. اَبَکَ چند سال بعد نیرویی منظم از گرجی ها و ارمنی ها را توسط برادرش مینگو تیمور برای مقابله با مملوکیان فرستاد و در منطقه همس سوریه امروزی در سال 1291 توسط مملوکان از بین رفت. این مغلوبیت باعث ناراحتی بیش از حد اَبَکَ شد که با نوشیدن زیاد به وفات بی موقع خود سرعت بخشید و در سال 1282 در شهر همدان امروزی از دنیا رفت و فرزندانش به نام های آرگون خان ، گایغاتو، القتلوغ خاتون، الجایتو، جورجیوس بهادر به جا ماند. در 17 سال حکومت اَبَکَ مردم با وجود مشکلات ایلخانیان در فضای راحتی زندگی کردند و اختلالات داخلی وجود نداشت و محل هایی که او حکمراویی میکرد با مالیات کمتری باعث رفاه شد. اَبَکه نیز مانند پدران خود در پخش شدن دین اسلام تلاشی نداشت چون در پی حفظ عرف و سنت پدران و نیاکان خود بود. "
البته باید ذکر نمود که در ولایت بادغیس که نزدیک به 60 درصد هزاره های سنی زندگی میکنند شاخه ای به نام " مامَکَ" نیز زندگی میکنند که آنها طبق گفته بالا و اظهارات خودشان، آنها هم از ارزگان سابق بی جا شده اند و براساس نزدیکی با کلمه "اَبَکَ" احتمال قرابت و نزدیکی دارند که سفر به آن ولا مشکل میباشد. اگر بیرون از مرزهای امروزی افغانستان برویم ، جوانانی با نام تخلص "اَبکَ"در منطقه تربت جام ولایت خراسان ایران مانند خسرو اَبَکَ، ایمان اَبَکَ از تربت جام ، شهاب اَبَکَ از تربت حیدریه وو ... نیز میتوان یافت که هنوز هم به همان نام یاد میشود و احتمال اینکه از مردم ارزگان سابق بوده اند که بی جا شده اند و در خط کشی های مرزی آن سو مانده اند، شکی نیست. یکی از بزرگان " مَمَکَ" یوسف خان صولت السلطنه هزاره بود که در منطقه تربت جام و تربت حیدریه ولایت خراسان امروزی ایران، به نام " شجاع الملک" هزاره یاد میشود که 450 سواره نظام و ریس ایل هزاره بود را میتوان نام برد که در دربار تهران رفت و آمد داشت.
اگر به محل زندگی مردم اَبَکَ پرداخته شود، ابتدا باید به ولایت بغلان وارد شوید در ولسوالی خنجان فعلی در کنار شاخه های هزاره های سنی مانند گری ، کوهگداری ، چاکر، کاوی ، کرمعلی ووو هزاره های اَبَکَ نیز از خود جغرافیایی را اشغال کرده اند. در ولایات و ولسوالی های دیگر نیز امکان حضور هزاره های سنی "اَبَکَ" میباشد ،همانطور که در بالا ذکر شد در ارزگان سابق در کوه بند ها زندگی میکردند و این عادت تا امروز هم در میان این مردم رواج دارد و در کوه پایه های ولسوالی ها مختلف زندکی میکنند. فرهنگ ، رسوم و رواج شان ، لهجه صحبت شان و قواره هایشان از تاجیک ها قابل تفکیک میباشد که در حقیقت اندراب پایتخت ابَکَ های پرنفوس هستند در ولسوالی خنجان ، دره پهناور باجگاه که با سالنگ ها هم مرز میباشد که با سالنگی ها مخلوط هستند که بنابر روایتی گفته میشود : " سالنگی ها نیز از هزاره هایی هستند که از ارزگان سابق امده اند و شخصی به نام صالح لنگ و خانواده اش در جغرافیای امروزی سالنگ سکنی گزین شده است و مانند گفته بالا در کوه بند یا کوه پایه ها جای گرفت . دره باجگاه نیز در حکومت کمونیستی شامل ولسوالی اندراب ها بوده ولی در تقسیمات جدید بعد از سال 2001 به ولسوالی خنجان اضافه شد که می توان مناطق: کَهوَ ، دشت امرود ، غُولرس ، سنگان ، دَن مزار، سیَه چوب مزار، خرمن مقصود، درگَک، پَس کوشک، جایگروم، سرتَل ، هزاره جوی ،خنگی، دهن یکاولنگ، سرتل دشت امبار، جوشان، نیسیلی، توغان ، مرغه ، دوآب باجگاه ، دهن باجگاه ، ملیخانی ،هزاره های سنی اَبَکَ زندگی می کنند. با گذار از دره باجگاه به سمت اندراب راه باریکی در کوهپایه ها به سمت پنج شیر میرود.

ولسوالی بنوی اندراب نیز در مناطق : یوچ ، جنگلک ، خوجدره ، بند اسپان ، بند چپر ، موشی ، غزمرق،داوتی ، قلعه نو فج ، کج گرد ، سرباغان ، چایله و سیاه درگک ، اسپیچ بالا ، اسپیچ پایین ، سنجتک ، دلخک دره قلات ، دره بالا خواجه قلات ، میخک ، کفترخانه ، یوچ بلندی ، یوچ قول ، یوچ کپه ، شاه کش ، نوآباد کفترخانه ، جنگل درغنی زندگی میکنند. 
با آنکه سرشماری دقیقی از این مناطق در دست نیست اما میتوان گفت در منطقه یوچ 2000 خانواده ، در منطقه سرباغان 100 خانواده ، در منطقه میخک 250 خانواده ، در منطقه غزمرق 250 خانواده ، در منطقه دره قلات 1500 خانواده و در منطقه شاه کش 400 خانواده از این مردم زندکی میکنند که قسمتی از این مردم بیرون از منطقه حضور دارند. 
قوم اَبَکَ در سالنگ جنوبی و ولسوالی خان آباد نیز زندکی میکنند که اطلاعات دقیق در دسترس نیست ولی از نام های بعضی از فرماندهان محلی با تخصل اَبَکَ میتوان پی برد که از همین مردم میباشند. 
برای نمونه در سال 2017 فرمانده نیاز محمد اندرابی مشهور به " نیاز اَبَکَ" در ولایت کندز با 100 تن از همسنگرانشان توسط طالبان به شهادت رسیدند. نام اَبَکَ در میان مردم هنوز هم جایگاهی دارد و مردمانی که به خارج از کشور در دوران جنگ داخلی به بیرون از افغانستان هجرت کردند تا امروز تا تخلص " اَبَکَ" مانند حاجی حسام الدین اَبَکَ ، نورالدین اَبَکَ زندگی میکنند.
از بزرگان این مردم که عده ای وفات نموده و عده ای در قید حیات میباشند میتوان از : علی مراد خان، غلام ظابط ، انجنیر محمد عاصم معین اسبق وزارت مخابرات و والی اسبق ولایت پروان ، میرزا صدیق ، میرزا صالح ، میرزا ظاهر، ولسوالی شهاب الدین ولسوال اسبق ولسوالی اندراب ،معلم اسماعیل کارمند اسبق دولت ، باشی حسام الدین باشی اسبق وزارت فوائد عامه ، محمد جور فرمانده جهادی ، رئیس حبیب رئیس اسبق کمرگ قاری سعادت الله سعادت نامزد مستقل ولسی جرگه ، نسیم خان نامزد اسبق ولسی جرگه ، داملا حفیظ الله نامزد شورای ولایتی بغلان ، ولی بای ، نبی بای ، حاجی نبی ، سرمعلم نواب، معلم حیدر، حاجی جمعه گل، مامور قادر ، قوماندان جهانگیر ، ارباب شعیب ، قوماندان ولی محمد ، ظابط لطیف، داملا قدوس ، تحویلدار صیف الدین ، تحویلدار شفیق، قوماندان نظر ، قوماندان ضیا ، قیوم پیژند ، معلم شاه زمان را میتوان نام برد.
این مردم با غیرت و شهامتی که دارند، بیشتر در کوهپایه ها با خانه های پخسه ای و زمین های آبی و للمی به شغل دهقانی و زراعت مشغول هستند ، فرهنگ این مردم در بعضی روستاها با فرهنگ های دیگری مخلوط شده و لهجه ها تغییر کرده ولی بعضی روستاها هنوز هم با رسوم هزارگی و لهجه هزارگی زندگی میکنند و حتی مسافران با گذار از منطقه به آنها " اَزرَ" میگویند. اقتصاد این مردم وابستگی شدیدی به شیوه کشاورزی سنتی دارد که با حیوان و زمین های ناهموار زندگی خود را تامین میکنند و پروژه های انکشافی از سوی وزارتخانه ها در این مناطق کم دیده میشود چون از میان خود تا الحال بزرگی را پرورش نداده اند تا بتواند صدای رسای این مردم باشد. از منظر اجتماعی در اکثر روستاها بیشتر مردم اَبَکَ ترجیح میدهند بین خود خویشی کنند و "بیری" بدهند و "بیری" بگیرند و " پیر و کمپیر" شوند . بیشتر این مردم با روستاهای دیگر که میتوان گفت شاخه های هزاره های سنی مانند ، گری، کوهگدای ، ساکه ، دهله ووو هستند داد و گرفتی ندارند و بیشتر بین خود مشغول هستند. عده ای مردم این روستاها در مشارکت های سیاسی نقشی نمی گیرند و هیچگاهی به سیاست ، گردش قدرت ، تغییر وضعیت زندگی فکری نکرده اند وبیشتر به همان زندگی خویش ادامه می دهند. در تذکره های گذشتگان این مردم هزاره نوشته شده است ولی در دوره های جدید اکثریت مخصوصا دوره جهاد با یک نگاه مطلق گرایی و یکنواخت سازی فرهنگی – سیاسی از هویت هزارگی به هویت تاجیکی البته از نوع فرهنگی-جغرافیایی تغییر داده شده اند و قبول کلمه هزاره بعد از سالها دور بودن از پرژه های انکشافی ، افتصادی به موضوعی حاد تبدیل شده است و قبول میکنند که چوب سوخت ، سرباز گمنام و صندوق رای بیش نبوده اند. 
افراد تحصیل کرده که در دولت به مقام های بالای حکومتی رسیده باشد خیلی محدود است. ازمیان گذشتگانی مانند علی مراد خان که در بالا نام برده شد از زمان سلطنت ظاهرشاه با حکومت تا انجنیر محمد عاصم از این مردم در دولت کار کرده اند و نسل جوان این مردم به درس و تحصیل رو آورده اند که میتوان از آن جمله محراب الدین شیرزاد کارمند اسبق دولت و محصل دوره دکترای علوم سیاسی و اداره عامه از قریه شاه کش ، حاجی محمود واحدی لیسانس از قریه در غلات و سرپرست ریاست اقتصاد بغلان و ورزشکار ، رفیع الله ولی زاده ماستر اقتصاد و استاد دانشگاه از قریه یوچ، عبدالباسط واحدی لیسانس، ورزشکار جهانی و کارمند دولت از قریه دره قلات ، رضا حبیبی لیسانس و کارمند دولت از قریه یوچ ، انجنیر ناصر کارمند دولت از قریه شاه کش ، عبدالحیاء لیسانس و کارمند دولت ووو .. نام برد.

Top of Form

Bottom of Form