تحصیل یافته گان خودپرست بی تعهد معیشت اندیش منقطع یک چشم جنازه های مدعی

سردار قلندر

مطلب مدیریتی 4

تحصیل یافتگان، کسانی که تا مقاطع تحصیلی لیسانس، ماستری و دکترا(Phd) در مراکز آکادمیک درس خوانده اند.

مطالعه ای که بر این طبقه از افراد در جامعه صورت گرفته است مشخصات تیتر شده در آنها بیشترین نمود را داشته است.

خودپرست. اکثریت این طبقه به خاطراین که چند روز به دانشگاه ومراکز علمی رفته اند و حالا یک سند تحصیلی دارند هیچ زیر پای خود را سیل نمی کنند، خود را عقل کل می دانند در میان نظریه ها و تئوری های مارکس و ارسطو و کی و کی گم می باشند درجه خود پرستی یا (Egoism)  آنها به حدی بالاست که هیچ نمی توانند با هم و با مردم ارتباط برقرار کنند به همین دلیل شخصیت اگویزمی، کار جمعی و گروهی نمی توانند اصلاً حرف هم را نمی توانند بشنوند و با هم کار کنند به همین دلیل حس خودپرستی، تقریباً تا به حال هیچ نهادی که پایه و اساس آن را تحصیل یافتگان مانده باشند را بوجود آورده نتوانسته اند، به همین دلیل تحصیل یافته گان نه تنها که گره ای از گره ای جامعه باز نکرده اند که خود معضلی بر سر راه مردم شده اند.

 بی تعهد.

تعهد این است که شخص در هر پیشامدی، منافع جامعه، چه کوتاه مدت، چه بلند مدت را در نظر بگیرد و اقدام عملی کند و گاهی سکوت می تواند خود بهترین اقدام باشد؛ اما تحصیل یافته گان  بی تعهد، شب و روز قلم می زند، می خواهد که دیگران او را ببینند که فلانی چنان مطلب تندی را نوشت و یا چنان سخنرانی قرائی انجام داد کاری ندارد که آن نوشتار و یا سخنرانی چه تاثیرات(impacts) بر جامعه در حال حاضر و یا کوتاه مدت و بلند مدت دارد. گاهی کمرشان سست می شود تا پشم های جای جایشان را عکس گرفته و فیس بوکی می نمایند و از کودغالشان بیرون شده نمی تواند و گاهی از سختی و خشکیت، مهاجرین را کچالو می داند که چرا چنین است و چنان نیست. گاهی مثل سگ دیوانه به اعتقادات مردم هجوم می آورد و گاهی مسیر انحصار را پیموده و دیگران را هیاهوگر و پپولسیت می داند، گاهی آرزوی عبدالرحمانی می کند و گاهی دست بوس شیخ قندهاری می شود و گاهی دست بوس شیادی دیگر.

معیشت اندیش.

افکار و اعمال اکثر این طبقه بر محور منافع شخصی دوران می کند از شرکت در جلسات گرفته تا نوشتن مقالاتشان بر اساس خوش آمد این یا آن، به اینها هر کس پول و پیسه داد همان طرف را خوب جلوه داد می کنند و با همان طرف راه می رود منافع اینها با منافع مردم یکی و یا حتی همراستا نمی باشد یک روز پیسه رسید، جامعه را باز کرده و زمانی که پیسه نبود جامعه را بسته و ...سکس می نویسند، گاهی همه را به مبارزه فرا می خواند و گاهی مقتول را مجرم می تراشد، به همین دلیل است که اصطلاحاتی همچون غلام بچه ( کاربرد دایی فولادی) و بردگان فرهنگی(نگارنده) کاربرد پیدا کرده است. اینان معیشت اندیشند، غلامانی دانش آموخته.

منقطع.

این طبقه به دلایلی زیاد ارتباط خود را با مردم از دست داده اند به همین خاطر مردم را خوب نمی شناسند و این منقطع بودنشان تاثیر مانده است که علم شان کاربردی برای جامعه پیدا نکند اینها در تنهایی خود غرق می باشند و مردم غرق در مصیبت. مردم حرف و پیام اینها را متوجه نمی شوند و اینها مردم را نمی شناسد و نمی توانند محیط را درست تحلیل کنند و چنین است که با این همه تحصیل یافته و دانش آموخته دررشته های مختلف، اصلا فکر می شود که اینها اصلا وجود ندارند چون اگر وجود می داشت از وجودشان و علمشان سر زندگی مردم تاثیر می گذاشت و جامعه چنین غرق در مصیبت نمی بود. یک روز عکس خود و دختر نیمه عریان خود را به فیس بوک نشر می کند و فردا می نویسید که می خواهد دشمنی قومی را از بین ببرد.

یک چشم.

این طبقه اکثریت وقت ها، وقایق و تحولات را با یک دیده می بینند و در نتیجه یک طرفه تحلیل می کنند، گاهی همه چیز را سر دین و مذهب خراب می کنند گاهی مقصر اصلی را رهبر خوانده ها می کشند و گاهی مردم را کچالو می بینند و گاهی عالم دین را به باد می دهند و چنین است که در دنیای واقعی(pragmatic) کاربرد ندارند و نمی شود سرشان حساب کرد، به همین خاطر مردم فکر می کنند ناق پول و امکانات خود را صرف تحصیل این رقم انسانها کردند، غمی شده اند سر بار؛ چوپان می بودند منفعتی می رساندند، حالا چه؟

التبه تعدادی هستند نرماده، یعنی مقداری حوزه خوانده اند و مقداری مراکز اکادمیک؛ و در میان برزخی گیر مانده اند؛ نرماده های طنز نویس همه کاره هیچ کاره.

چه میشود کرد با این جنازه های مدعی؟

لازم است که تحصیل یافته گان معتقد متعهد مردم اندیش همه جانبه نگر داشته باشیم و این نمی شود مگر اینکه راه دیگری برویم و الگوهایی(patterns) فکری و رفتاری کاربردی تحویل جامعه دهیم تا علم و دانش آموختن کاربرد پیدا کند  و ارزشمند محصوب شود.

هر چند تحصیل یافته گانی هستند که اوصاف ذکر شده برای آنها کاربرد ندارد ولی به دلیل اینکه از پس نمایش خود نمی باشند دیده نمی شوند و اوصاف آنها جدای از تیتر مطلب می باشد که باید قدرشان دانسته شود و توسط خود مردم شناسایی و تقویت شوند تا علم و آموختن کاربرد پیدا کند و روند علم آموزی جامعه متوقف و یا کند نشود.

در مطلبی بعدی، سخنی با شیخ ها و طبقه روحانیون و در مطلبی دیگر سخنی با حاجی ها و کربلایی ها  خواهد آمد طبقاتی که سر جامعه تاثیر زیاد دارند.

من الله توفیق