یهودیان ایران و انقلاب اسلامی

تاریخ انتشار: 
1397/11/24
برگردان: هامون نیشابوری
لیور استرنفلد

در بحبوحه‌ی اعتراضات علیه شاه در سال 1978، یهودیان ایران در هر دو جبهه‌ی این جنبش انقلابی حضور داشتند: هم در میان حامیان و هم در میان مخالفان.

با شدت گرفتن تنش‌ها، بسیاری از معترضان مجروحی که خواهان برقراری جمهوری اسلامی بودند برای گریز از زدوخوردها در مکانی نسبتاً عجیب پناه گرفتند: بیمارستان سپیر، بیمارستان یهودیان در تهران.

از جنبش‌های مردمی در اروپای شرقی چه می‌توان آموخت؟

تاریخ انتشار: 
۱۳۹۷/۰۹/۲۶

ناتالی نوگِرِد

برگردان: عرفان ثابتی

این روزها شاید چشم‌انداز اروپا تیره و تار به نظر برسد: بریتانیا به علت برگزیت در حال سقوط دائمی است، موقعیت امانوئل مکرون و آنگلا مرکل تضعیف شده است، و بدیهه‌پردازیِ نه چندان خنده‌دارِ راست افراطی در ایتالیا روز به روز بدتر می‌شود. اما اگر کمی آن سوتر به شرق بنگریم با اخبار خوبی روبه‌رو می‌شویم. در اروپای مرکزی، به نظر می‌رسد که جنبش‌های دموکراتیک مردمی در حال پیشروی هستند. از بعضی جهات، این جنبش‌ها از همتایان خود در کشورهای اروپای غربی بسیار دلیرتر و سمج‌ترند. این جنبش‌ها می‌توانند شکل اتحادیه‌ی اروپا را به گونه‌ای تغییر دهند که کمتر کسی به فکرش می‌رسد.

من تازه از اسلواکی برگشته‌ام، جایی که هزاران نفر در میدان مرکزی براتیسلاوا در اعتراض به فساد، تجمع کرده‌ و خواهان ایجاد کشوری «آبرومند» و پایبند به ضوابط اخلاقی شده‌ بودند. مردم در سرما می‌ایستادند و به سخنان شمار زیادی از فعالان، عمدتاً دانشجویان و هنرمندانی، گوش می‌دادند که آنها را به مبارزه با رشوه‌خواری و بدبینی حاکمان فرامی‌خواندند. این تظاهرات هر هفته جمعه‌شب‌ها در فاصله‌ای نه چندان دور از محلی برگزار می‌شود که مردم با تصویر و گل و شمع یادواره‌ای برای گرامی‌داشتِ یان کوچیاک (Ján Kuciak) بر پا کرده‌اند، خبرنگار جستجوگر 27 ساله‌ای که در فوریه همراه با نامزدش به طرز فجیعی به قتل رسید. از زمان قتل این دو نفر اوضاع عوض شده است و شاهد فوران خشم مردم و برپایی تظاهرات خیابانی‌ای بوده‌ایم که حتی از تظاهرات انقلاب سال 1989 در چکسلواکیِ آن وقت هم بزرگ‌تر است.

بی‌تردید حکایت هر کشوری متفاوت است اما رویدادهای اسلواکی بخشی از جریان گسترده‌تری در همان منطقه است: نسل جدید کشورهای اروپای مرکزی بسیج شده‌اند تا ارزش‌های دموکراتیکی را که در معرض خطر قرار دارد نجات دهند. این جوانان به شدت حواس‌شان جمع است و باانگیزه‌اند –زیرا خانواده‌های‌شان خاطرات روشنی از زندگی در یک نظام اقتدارگرا دارند. آخر هفته‌ی قبل، فعالان و روشنفکرانی از اسلواکی، جمهوری چک، مجارستان، رومانی و لهستان در براتیسلاوا گرد هم ‌آمدند تا در کنفرانسی درباره‌ی مبارزات و آرمان‌های خود بحث کنند. عنوان این کنفرانس، «بیایید امر ناممکن را بطلبیم»، اشاره‌ای بود به شعارهای خیزش دانشجویی سال 1968 در پاریس.

در همین حال در پراگ اعتراض به آندرِی بابیش، نخست وزیرِ اُلیگارشِ متهم به تقلب، ادامه داشت. شمار فزاینده‌ای از مردم خواهان کناره‌گیری او از قدرت هستند، و احتمال دارد که چند روز دیگر پارلمان به او رأی اعتماد ندهد.[1]بابیش اتهامات را رد کرده و می‌گوید «هرگز استعفا» نخواهد داد اما به هر حال جالب است که مردم در 17 نوامبر، سالگرد انقلاب مخملی سال 1989، به خیابان‌ها سرازیر شدند و علیه او تظاهرات کردند.[2]

theguardian


تحولات اخیر در لهستان هم جالب است؛ چند هفته‌ی قبل، مخالفان حکومت ملی‌گرای کاژینسکی در انتخابات محلی موفقیت‌های مهمی کسب کردند و تقریباً در همه‌ی شهرهای بزرگ‌تر به پیروزی دست یافتند-نتیجه‌ای که بار دیگر نشان داد که این کشور چقدر دچار اختلاف است. حزبِ حاکمِ «قانون و عدالت» ممکن است برای پیروزی در انتخابات سال آینده‌ی پارلمان اروپا و انتخابات سراسریِ بعدی به زحمت بیفتد. چنین اتفاقی تغییری مهم خواهد بود، مخصوصاً چون لهستان یکی از کشورهای بزرگ اتحادیه‌ی اروپا است. یکی از نویسندگان و روشنفکران چپ‌گرای لهستانی در گفت‌وگویی خصوصی در براتیسلاوا به من گفت، «لهستان باز خواهد گشت.» منظورش لهستانی دموکراتیک و حامی اتحادیه‌ی اروپا بود.

در رومانی هم جامعه‌ی مدنی سرشار از انرژی و پرجنب‌وجوش است. در ماه اوت شاهد تظاهرات خیابانی گسترده‌ای در اعتراض به تصمیم دولت مبنی بر توقف مبارزه با فساد اداری بودیم. در براتیسلاوا، یک فعال رومانیایی ساکن شهر سیبیو، واقع در ترانسیلوانیا، توضیح داد که چطور مردم به تظاهرات «خاموشِ» روزانه در برابر دفاتر محلی حزب حاکم ادامه می‌دهند. او با لبخند گفت، «در میدان شهر می‌ایستیم، شعر و نوشته‌های هنری دیوید ثورو درباره‌ی نافرمانی مدنی را می‌خوانیم.»

حتی شاید دیکتاتور مجارستان، ویکتور اوربان، هم آن قدر که فکر می‌کند در امان نباشد-حداقل تا جایی که به جاه‌طلبی‌هایش در اتحادیه‌ی اروپا مربوط می‌شود. درست است که او امسال بار دیگر به راحتی در انتخابات پیروز شد اما کسی که خود را نظریه‌پرداز «دموکراسی غیرلیبرال» و پیشتاز گرایش‌های مهاجرستیزانه‌ی «مسیحی» می‌داند، با انتقاد شدید جناح سیاسی خودش در اتحادیه‌ی اروپا، حزب «مردم اروپا»، روبرو است. منابعی از اروپای مرکزی به من گفته‌اند که اوربان پس از انتخابات مه 2019 پارلمان اروپا از این گروه اخراج خواهد شد. هر چند هنوز نمی‌توان مطمئن بود که این اتفاق رخ دهد اما چند روز قبل در کنگره‌ی حزب مردم اروپا در هلسینکی از او علناً به خاطر ضدیت با لیبرالیسم انتقاد کردند. «رسوایی گروئِفسکی» هم وجهه‌ی او را بیش از پیش مخدوش کرده است-زیرا مجارستان به نیکولا گروئِفسکی، نخست وزیر پیشین مقدونیه که به زندان محکوم شده، پناهندگی سیاسی اعطا کرده است. یک فعال دموکراسی‌خواه مجارستانی به من گفت که اکنون در بوداپست این لطیفه نُقل محافل است که «دیگر به نظر نمی‌رسد که اوربان با مهاجران تبهکار مخالفتی داشته باشد.»

بارها شنیده‌ایم که اروپای مرکزی در سال‌های اخیر به دام پوپولیسمی افتاده که عقل را زائل می‌کند. اما نباید از بعضی تفاوت‌های ظریف و نشانه‌های تغییر غافل بود. در سراسر این منطقه، فعالان جامعه‌ی مدنی به شدت سرگرم مبارزه با دولت‌مردان بدبین هستند. نباید روایت‌های ساده‌اندیشانه درباره‌ی شرق اروپا را بپذیریم، روایت‌هایی که می‌گویند این ناحیه کانون یک‌دست اقتدارگرایی است و چندان تلاشی برای مهار اقتدارگرایی در آن دیده نمی‌شود. در اروپای شرقی مقاومت وجود دارد.

euronews


در واقع، از بعضی جهات، اوضاع اروپای غربی نگران‌کننده‌تر از اروپای شرقی است. به نظر می‌رسد که مخالفان ماتئو سالوینی در ایتالیا با شکست مواجه شده‌اند. در فرانسه، حزب مارین لو پن در نظرسنجی‌ها از حزب «جمهوری به پیشِ» مکرون جلوتر است. هفته‌ی قبل وقتی معترضان فرانسوی خیابان‌ها را مسدود کردند، به نظر می‌رسید که این جنبش عمومی گرایش‌های پوپولیستی را تقویت خواهد کرد و نه تضعیف. بریتانیا هم در عوالم دیگری به سر می‌برد و درگیر برگزیت است. آلمان هم فقط به مشکلات خود فکر می‌کند چون رقابت بر سر جانشینی مرکل تشدید شده است.

اگر سال آینده ورق برگردد و اوضاع سیاسی در اروپای مرکزی تغییر کند، تصویر اروپا کاملاً عوض خواهد شد. در این صورت، فرزندان همان‌هایی که در سال 1989 در مبارزه بر سرِ دموکراسی پیروز شدند، ثابت خواهند کرد که «حقیقت» و «نزاکت» (شعارهای اصلی‌شان) می‌تواند دوباره پیروز شود. در این صورت، باید درباره‌ی «شکاف شرق و غرب» کاملاً تجدیدنظر کرد.

شاید آدم‌های آزاداندیش و ترقی‌خواه اروپای غربی بتوانند از بسیج مردم در شرق چیزهایی بیاموزند. اروپای مرکزی‌ها می‌دانند که دارند بر سرِ ارزش‌ها می‌جنگند و شکست‌شان به بهایی گزاف تمام خواهد شد. در نتیجه، روش‌های خود را اصلاح می‌کنند. برای مثال، به جای این که بخش‌های محافظه‌کار جمعیت را از خود برانند به آنها نزدیک می‌شوند و با آنان ارتباط برقرار می‌کنند. معترضان اسلواک از یاد نبرده‌اند که حمایت شبکه‌های سنت‌گرای کاتولیک را جلب کنند-زیرا مبارزه برای دموکراسی و حکومت قانون به معنای پذیرفتن کسانی است که شاید با آنها موافق نباشید. علاوه بر این، حساب بانکی این جنبش از شفافیت کامل بهره می‌برد و همه می‌توانند ببینند که چه کسی به این جنبش کمک مالی کرده است. به این ترتیب، ادعاهای توطئه‌باورانی که می‌گویند «سوروس هزینه‌ی آنها را تأمین می‌کند» باطل می‌شود.

نمی‌گویم پوپولیسم در اروپای مرکزی از بین رفته بلکه می‌گویم روحیه‌ی دگراندیشی زنده و بانشاط است، و «غربی‌ها» باید بیشتر به شرق توجه کنند. ممکن است راه رهایی اروپا در شرق این قاره پیدا شود.

منبع : سایت پژهشی آسو

 

ناتالی نوگرد سردبیر پیشین روزنامه‌یلوموندو از دبیران روزنامه‌یگاردیناست. آن‌چه خواندید برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلی زیر است:

Natalie Nougayrede, ‘A new wave of dissidents in the east can turn back Europe’s populist tide’,The Guardian, 22 November 2018.

ارزگان؛ حکومت مخاطب ماست!

احمد بهزاد
حمله گروه تروریستی طالبان بر ساکنان هزاره تبار روستاهای ارزگان خاص، یک جنایت جنگی است که باید با پاسخ کوبنده حکومت و نیروهای ائتلاف ضد تروریزم مواجه شود.
در پیگیری روند رویدادهای خونبار در روستاهای حسینی و کندلان، منابع محلی از شهادت حدود بیست تن از ساکنان این روستاها و آواره شدن صدها خانواده خبر می دهند. در حالی که طالبان از نیروی ویژه خود به نام (قطعه سرخ) علیه مردم ارزگان استفاده می کند، تا کنون هیچ اقدامی از سوی نیروهای دولتی برای دفاع از مردمدر برابر تروریست ها صورت نگرفته است.

در بارهٔ ناامن سازی مناطق هزاره نشین

نوید پویا

ناامن سازی مناطق هزاره نشین شروع شده است. طالبان و ارگ نمیخواهند که مناطق مرکزی آرام و با ثبات باشند. در طول بیش از یکنیم دهه ی گذشته، مناطق مرکزی افغانستان آرام ترین مناطقِ افغانستان بوده اند. مردم این مناطق از جنگ و خصومت دست کشیده و وارد فعالیت های مدنی و کار و تحصیل و توسعه شده اند. فرزندان این مردم بصورت گسترده به فراگیری سواد و علم و دانش مشغول شده اند. باوجودی اینکه مردم این مناطق محروم بوده اند و سران حکومت (حکومت کرزی و اشرف غنی-عبدالله) برعلیه این مردم تبعیض سیستماتیک اعمال نموده اند، اما فرزندان شان قلم و کتاب و علم آموزی را کنار نگذاشته و پیوسته و بلاوقفه به آموختن ادامه داده اند. محرومیت و تبعیض و بی عدالتی دردناک بوده و هستند و در طول چند سال گذشته مردم هزاره کوشیده اند که با روش های مسالمت آمیز و فعالیت های مدنی به محرومیت و تبعیض و بی عدالتی پایان بدهند، اما حاکمان ظالم، سرکوبگر، شوونیست، خودکامه و مبغض بجای که به مطالبات برحق این مردم توجه کنند، تبعیض و ستم و بی عدالتی را تشدید نموده و به کوچکترین مطالبات برحق این مردم ارزش و اهمیت قایل نشده اند.

جنجالها و کشمکش های مالی جنبش روشنایی

«در مرحله سوم، باید تمام کسانی که جهت مصارف از کمیته مالی پول گرفته بودند، لیست مصارف خود را به شورا می آوردند. این مرحله از کار به علت پراکنده بودن لیست مصارف هر شخص و همچنین تعدد افراد، به کندی پیش رفت و زمان نسبتا بیشتری را از ما گرفت.  خاطر نشان می شود که در پایان مشخص شد که بعضی از افرادی که از کمیته مالی پول گرفته اند بدهکار هستند یعنی مصارف شان کمتر از مجموع مبالغی است که دریافت کرده اند و بعضی افراد بیشتر از مبالغ دریافتی مصرف کرده اند که این موضوع در گزارش پایانی انعکاس داده شده است.»